X
تبلیغات
فاتحان دز

تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، تصویری که پیش رو دارید، روز دوشنبه، 16 دی ماه سال 1392 (4 ربیع الاول 1435 قمری) یعنی کمتر از سه هفته قبل، گرفته شده است. محل عکسبرداری، نه محله ی «دولت آباد» در «شهر ری» (منطقه ای که عمده‌ی مهاجران عراقی در آن ساکن هستند)، بلکه قلب شهر «بصره» در عراق است. گروهی موسوم به «گردان های سیدالشهدا(صلوات الله علیه)»، در حال تشییع پیکر پاک چند تن از رزمنده‌گان عراقی هستند که در جریان دفاع از «حرم بانوی کربلا» در «سوریه» و در خط مقدم نبرد با «شرکِ تکفیری» و «نفاقِ وهابیت» بال در بال ملائک گشوده اند. در پیشاپیش جمعیت، در کنار تمثال مبارک «حضرت روح الله»، کودکی، تصویری از شهید «هادي جاسم العزاوي»، مدافع عراقی «حرم زینبی» را در دست دارد.

توضیح: (در ایام سال‌گشت «عملیات کربلای 5»، دیدن این عکس از شهر «بصره» حال خاصی را در کسانی که 35 روز در شرق این شهر، عاشقانه جنگیدند، ایجاد می کند. آن روزها، یگان هایی از رزمنده گان بسیجی، با مشقت فراوان توانستند خود را به دروازه‌ی شهر «بصره» رسانده و تصویر «امام امت» را روی آن نصب کنند. بسیجیان در آن سال ها  شعار «رهایی حرم سیدالشهدا(صلوات الله علیه)» را بر لب داشتند  و اینک، سه دهه پس از آن سال های پر حماسه، مشاهده ی عکس امام در درون شهر و در کنار پیکر بسیجیان ِ شهید عراقی، که شعار «دفاع از حرم زینب کبری(سلام الله علیها)» را بر لب دارند، بسیار  دل‌چسب و روح نواز است).

جای همه شهدای «عملیات کربلای پنج» و امامشان خالی
روحمان با یادشان شاد





عکس / «مدافعان حرم» در «بصره»



ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392
برداشت اول

انگار همین دیروز بود

در حالی مشغول زندگی روزمره خود هستیم که متوجه نمی شویم بر همرزمانمان چه می گذرد زخم های کهنه سرباز می کنند و گلهای ما مظلومامه و بی سروصدا پر پر می شوند و ما بعد از رفتنشان شاید مدتی کوتاه در حسرت و بعد از مدتی دوباره سراغ مطالبات دنیایی خود. امروز نوبت شهید ابراهیم مقامیانپور بود و شاید فردا نوبت ……….معلوم نیست دردهای خاموش فردا سراغ کدام رزمنده گمنام را می گیردIMG_0752

امشب یکی از آن شبهای است که هیچ حال خوشی ندارم هر از چند گاهی این حال سراغم می آید از وقتی که فهمیدم حالش خراب است و برای درمان به تهران رفته نگران حالش شدم لحظه شماری می کردم تا دوباره به دزفول بیاید تا یکبار دیگر خاطرات خوش جبهه را با هم مرور کنیم و با هم به حال امروزمان بخندیم .



ادامه مطلب...
ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : جمعه سیزدهم دی 1392

 نماینده تهران در مجلس با اشاره به انتقاد روحانی از نمایندگان درباره تعداد سوال از وزرا گفت: تعداد بالای سوالات از وزرا به علت نابهنجاری در قوه مجریه است.

احمد توکلی در گفت و گو با خبرنگار سیاسی «خبرگزاری دانشجو » با اشاره به صحبت های اخیر رئیس جمهور مبنی بر کثرت سوالات از وزرا تصریح کرد: متاسفانه در مجلس این پدیده نامبارک وجود دارد که از اختیار سوال سواستفاده می شود و به عنوان ابزار فشار بر دستگاه اجرایی جهت تاثیر گذاری در عزل و نصب های حوزه انتخابیه به کار می برند البته معنی این سخن این نیست که تنها دلیل کثرت سوالات از دستگاه اجرایی این است.
 
وی افزود : به نظر بنده کثرت سوالات سه دلیل دارد که یکی از آنها این است که نابهنجاری در دستگاه اجرایی زیاد شده است و در نتیجه سوالات هم زیاد می شود چرا که نمایندگاه برای پاسخ گویی به موکلان خود در باره نابسامانی ها  به سوال پناه می آورند تا هم توجه دستگاه اجرایی را به نا به هنجاری ها جلب کنند و هم به نوعی فشار منطقی برای حل مشکلات فراهم آورند
 
توکلی درادامه گفت:  علت دیگر کثرت سوال ها این است که نمایندنگان از روش های دیگر برای طرح سوال خود استفاده نمی کنند مثلا می توانند سوال خود را به مرکز پژوهش های مجلس ارجاع دهند و آن ها هم این سوالات را پیگیری کنند تا وقت وزرا گرفته نشود در نتیجه استفاده از این امکان برخی از سوالات منتفی خواهد شد چون نتیجه پژوهش ممکن است نشان دهد که موضوع تحلیل دیگری دارد.
 
نماینده مردم تهران سومین علت کثرت سوالات نمایندگان از وزرا را اینطور عنوان کرد: سومین دلیل این است که متاسفانه برخی نمایندگان گروکشی می کنند البته این یک عیب دو طرفه است چرا که اگر وزرا اهل باج دادن نباشند باج خواهی هم صورت نمی گیرد.
 
توکلی اظهار داشت: تعداد قلیلی از نمایندگان با فشار آوردن بر وزرا و عدم اطلاع از دلایل ذکر شده باعث لطمه زدن به حیثیت قوه مقننه می شوند. البته وظیفه هیات رئیسه مجلس و دولت است که مشترکا چنین مواردی را معلوم ساخته و نماینده باج خواه را به کمیته نظارت نظارت بر رفتار نمایندگان معرفی کنند.



ارسال توسط خادم الشهداء

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در بیروت ، هم اکنون نه تنها در لبنان بلکه در سراسر دنیا معروف شده که منطقه «ضاحیه» در جنوب بیروت پایگاه و قلمرو «حزب الله» است. اینجا نیز مانند همه جای دنیا زندگی جاری است، شاید با اندکی تفاوت، اما نه آن تفاوت‌هایی که برخی تصور می‌کنند.

بدون تردید زمانی که پای به «ضاحیه» بگذارید، اولین چیزی که نگاه‌ آدمی را به خود جلب می‌کند، تصاویر شهدای حزب الله است که در جای جای این منطقه بر دیوارهای آن نصب شده است.
 
پس از آن اختلاف در شیوه و اسلوب زندگی اهالی این منطقه در مقایسه با دیگر مناطق بیروت توجه شما را به خود جلب می‌کند، نداری و ساده زیستی مردم در این منطقه کاملا مشهود است.
 
هویت و بافت دینی و مذهبی که در معماری و آداب و رسوم اجتماعی این منطقه نمایان است و وابستگی‌های اجتماعی، فرهنگی و زبانی که نشان دهنده ریشه‌های روستایی اغلب ساکنان این منطقه است، از دیگر ویژگی‌هایی است که ضاحیه را از دیگر مناطق بیروت متمایز کرده است.
 
اغلب اهالی ضاحیه در دهه‌های اخیر قرن گذشته از روستاهای جنوب لبنان به خاطر اشغالگری رژیم صهیونیستی و محرومیت اقتصادی به این منطقه کوچ کرده‌اند.
 



ادامه مطلب...
ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، معلم اخلاق و مفسر قرآن درباره این موضوع به خبرنگار فارس گفت: من خودم اهل سایت چک ‌کردن و ... نیستم، اما یکی گفت چنین مطلبی را در سایت خود نوشته‌اید. 
 
وی افزود: می‌خواستم بگویم اگر تعبیری کردیم که نصفش را گفتیم و نصفش را نگفتیم، این بدآموزی دارد. یعنی یک چیزی تیتر بزنیم، بعد یک چیز دیگری بنویسیم، آن وقت می‌گویند دارند ما را گول می‌زنند. 
 
این معلم پیشکسوت قرآن با ذکر یک مثال ادامه داد: یک زمانی کسی می‌خواست برای شخصی شعر بخواند که «عبدالملک! خرجی بده می‌خواهم بروم کربلا». گفت: «یا عبدالملک خر! جی بده تا بروم کربلا». یعنی «خر» را یک طرف می‌گذاشت، «جی» را یک طرف دیگر. (با خنده) 
 
وی افزود: حالا سایت‌ها به عنوان دسته‌گل‌هایی که آب می‌دهند، می‌توانند این نمونه را ضرب‌المثل کنند. 
 
* هدیه 100 میلیونی که نصیب کسی نشد 
 
حجت‌الاسلام قرائتی درباره موضوع سکه‌های هدیه گفت: یک زمانی ما گفتیم هر کسی چنین کاری (تبلیغ نماز) کند، جایزه‌اش می‌دهیم و چون چنین کسی پیدا نشد، سکه‌ها جای دیگری خرج شد. 
 
وی ادامه داد: یک بار هم اعلام عمومی کردیم که اگر کسی پیدا شود هر جای قرآن را باز کردیم و توانست تفسیر کند، یک خانه برایش می‌خریم. 100 میلیون هم داشتیم و می‌خواستیم برای یک طلبه که مسلط به تفسیر باشد یک خانه بخریم. با آقای بوشهری (رئیس حوزه‌های علمیه) هم صحبت کردیم، در فیضیه و جاهای دیگر هم صحبت کردیم. 
 
این استاد اخلاق افزود: من با کسی قرار نگذاشتم، یک زمانی پولی بود برای تفسیر بود، اما کسی پیدا نشد و ندادیم. «نداد» با «مردمی که شرکت نکردند» فرق دارد. وقتی می‌گویید قرائتی نداد، یعنی چه؟ یعنی خودش خورد! یک وقت هم می‌گویید کسی پیدا نشد در امتحان شرکت کند. چون کسی پیدا نشد، جایزه‌اش هم سوخت. سوخت معنایش این نیست که من دارم و به او ندادم. 
 
حجت‌الاسلام قرائتی در پایان تأکید کرد: در انتشار اخبار کمی بیشتر دقت کنید، هم برای قبر و قیامتتان و هم برای دنیایتان.



ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392
 مقام معظم رهبری به‌علت تعلق اردوگاه شهید باهنر به ‌آموزش و پرورش و دانش‌آموزان،این مکان را برای اقامت خود انتخاب نکردند.
به گزارش عرش ، علی اکبر ناطق نوری، رئیس سابق مجلس شورای اسلامی در کتاب خاطرات خود در مورد انتخاب محل سکونت مقام معظم می‌نویسد: یکی از مباحثی که در آغاز مسئولیت جدید ایشان قابل توجه بود، بحث امکان استقرار مقام‌معظم رهبری بود. پیشنهاد بعضی‌ها این بود که آقا به‌جماران تشریف ببرند و از همان تشکیلات و امکاناتی که حضرت امام داشتند، استفاده کنند.
 
رئیس سابق مجلس می‌گوید: من خودم به‌چند دلیل معتقد بودم که ایشان به‌جماران یا منظریه تشریف ببرند. یکی‌به لحاظ امنیتی بود، زیرا در تمام دوران جنگ، شهر تهران را به راحتی بمباران و موشک باران می‌شد، اما جماران پای کوه قرار داشت، لذا پرواز و مانور در آنجا خیلی سخت بود.
 
دوم این‌که چون رهبری علی‌الدوام و شب و روز در محل سکونت‎‌شان هستند، از نظر آب‌و‌هوایی هم باید جای مناسبی فراهم شود. البته آقا به‌جهت عاطفی و احترام نسبت به‌امام و احمد‌آقا، جماران را نپذیرفتند.
 
همچنین اردوگاه شهید باهنر در منظریه تهران را قبول نکردند و فرمودند: اولا این قدر بالا و دور از مردم نمی‌خواهم بروم. ثانیا آموزش‌و‌پرورش و فرهنگیان و دانش‌آموزان به‌همین اردوگاه خوش است، من راضی نیستم که حالا این را بگیرم.



ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه هفدهم آذر 1392

«اظهارات نسنجیده و تأمل برانگیز دکتر ظریف نشان داد ایشان هر اندازه در مکالمه با دیپلمات‌ها و سیاستمداران بین‌المللی متبحر‌ند اما متأسفانه با زبان و گویش شایسته و بایسته با مردم خود غریب و ناآشنایند.»

داریوش سجادی از همکاران سابق نشریات زنجیره‌ای با بیان این مطلب می‌نویسد: ایشان در نشست اخیر خود با دانشجویان در دانشگاه تهران فرموده‌اند: «غربی‌ها از چهار تا تانک و موشک ما نمی‌ترسند. آیا شما فکر کرده‌اید که آمریکا که با یک بمبش می‌تواند تمام سیستم‌های نظامی ما را از کار بیندازد، از سیستم نظامی ما می‌ترسد؟‌آیا واقعاً به خاطر سیستم نظامی ماست که آمریکا جلو نمی‌آید؟»
 
وی می‌افزاید: قطعاً ایشان نمی‌توانند در کنار اتحاد و پایمردی مردمی منکر توانمندی نظامی کشور خود باشند و در کسوت «رئيس دیپلماسی کشور»‌ این چنین رسوا و عریان خود را در مقابل دشمن خارجی خلع سلاح نشان دهند. این امر موید آنست که سیاستمداران ایرانی ولو در سطح دکتر ظریف علی‌رغم همه شایستگی‌ها از درک توانمندی‌های نظامی کشورشان محروم مانده‌اند. ظاهراً بی‌مناسبت نیست تا به منظور توجیه و اطلاع فرزندان انقلاب در عرصه دیپلماسی سرهنگان ایران یک تور فشرده به منظور آشنایی سیاسیون با توانمندی‌های نرم‌افزارانه و سخت‌افزارانه نظامی کشور برگزار نمایند تا آنگاه دکتر و یاران دکتر با قوت و اشراف بیشتر از موقعیت ایران، سنگربان سرحدات سیاسی محوله خود باشند.
 
سجادی در پایان نوشت: دکتر ظریف در مقام یک وزیر خارجه بهتر از هر کسی باید با آموزه‌های «کلازوویتس»‌ آشنا باشند که دیپلماسی و میلیتاری مکمل یکدیگرند و اگر ایشان تاکنون توانسته‌اند در ژنو خوش بدرخشند این درخشش قبل از مهارت‌های شخصی مدیون تدبیر و مکر و مانورهای سنجیده و موثر و قدرتمند نظامیان ایران در عراق و افغانستان و سوریه و لبنان طی سالیان گذشته بوده که گلوی آمریکا را در این مناطق آنچنان مدبرانه در چنگال خویش گرفتند تا اینک و امروز دکتر ظریف در عرصه دیپلماسی بتواند بستر را برای پیش روی خود مهیا ببینند.
 
شایان ذکر است بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی آمریکا بارها تصریح کرده‌اند که با توجه به شکست‌های آمریکا در عراق و افغانستان و جنگ نیابتی سوریه، کاملاً روشن است که آمریکا قادر نیست وارد جنگی موفق با ایران شود و در صورت وقوع هر نوع جنگی، ایران ضربات راهبردی گسترده‌ای وارد خواهد کرد.



ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر 1392
وبلاگ الف دزفول.برادر ارجمندم استاد حاج علی موجودی

بالانویس 1:

این پست را بخوانید. از ویژه ترین های الف دزفول است. در پست قبل  از مداح اهل بیت (ع) حاج حسین آل مبارک برایتان گفتم . از ارادت بی حد و حسابش به امام حسین(ع). از رازهای سر به مهری که در صدای محزونش است.

حاج حسین حتی خانه اش را توی دزفول و اهواز تبدیل کرده است به عباسیه و حسینیه. حاج حسین حتی اسم نخل های توی حسینیه را نخل الحسین و نخل الحسن گذاشته است و خاک کربلا ریخته است پایشان.

حسین نامی است که با لحظه لحظه زندگی حاج حسین گره خورده است و از او جدا شدنی نیست. همه اینها را گفتم تا وقتی حکایت محمدرضای شهیدش را می خوانید تعجب نکنید. نه از عارف مسلکی پسر و نه از صبر و سکوت سوزناک پدر.  این وسط هم جایی باز کنید برای مادری که بدون وضو محمد رضایش را شیر نداد  و برای عمل به وصیت شهید تا 40 روز پس از شهادت هم خم به ابرو نیاورد.

 

بالانویس 2:

این بالانویس دوم در اصل باید پانویس باشد ، چون بعد از نوشتن مطلب نگارش شد. اما حیفم آمد پانویس باشد.محمدرضای 18 ساله کرامات زیادی داشته است پس از شهادتش. از این کرامات نخواستم بنویسم، چون اعتقاد دارم  این کرامت ها جایش توی دل آدم هاست. اما همین چند لحظه پیش که خواستم آپ کنم ، محمدرضا کرامتی نشانم داد که هنوز بغض آلودم. دنبال تاریخ شهادتش بودم که فهمیدم محمدرضا 14 آذر ماه 61 شهید شده است. یعنی همین پس فردا و اگر این کرامت نیست که اول مطلب بابایش را نوشتم و مطلب محمدرضا ماند تا امشب که سالگرد شهادتش است ، شما نام دیگری رویش بگذارید.

 

 

 

سر محمدرضای شهیدم  را دو ماه توی کمد گذاشتم

محمدرضا آل مبارک،شهیدی که طی 7 سال ، سه بار دفن شد


 

در انتهای آیینه

محمدرضا کنار مادر نشسته است. سر را بلند کرده و آرام می گوید ، مادر من رفتنی هستم و شهید می شوم. به گونه ای هم شهید می شوم که دیدن پیکرم  ناراحتت می کند.  مادرجان! تو فقط بیا نگاه کن و برو.  آن لحظه دوستانم تو را نظاره می کنند . مراقب باش مادر . حرفی نزنی ها.

و مادر زل می زند توی چشم های محمدرضا و شاید دارد تصویر دامادی شاخ شمشادش را تصور می کند.

 

حکایت آن شب غریب

شب اربعین است و حاج حسین سرش گرم عشق ازلی اش.  دلش شور عجیبی دارد. حس می کند حال و روزش عادی نیست. می رود سمت حسینیه اعظم. می گوید کمی روضه بخوانم ، آرام شوم.

حاج حسین می داند نام حسین مسکن دردهایش است. توی همان حس وحال خودش است که با موتور می خورد به درب حسینیه. آن شب حاج حسین می رود و روضه عباس  می خواند و یک دل سیر گریه می کند.

حاج صادق آهنگران است که دارد می آید سمت حاج حسین با دو نفر دیگر از دوستانش. سلام می کند با حاجی و میپرسد : چطوری حاجی ؟ چه می کنی ؟

و اینجا حاج حسین رمز حس و حالش غریبش را می فهمد و بدون هیچ مقدمه ای رو به حاج صادق می گوید : «آمده ای خبر شهادت محمدرضایم را بدهی. خودم می دانم»

 

 

امان از دل مادر

حاج صادق و چند نفر دیگر مهمان حاج حسین می شوند.  دل مادر، آیینه تمام نمای عشق است. رو به حاج حسین کرده و دلیل حضور حاج صادق را می پرسد، اما تلاطم های دل مادر با نسیم آرامش حرف های حاج حسین آرام نمی شود.

به همراه طلوع ، قامت مادر محمدرضاست که در آستانه در ظهور کرده است و بدون مقدمه به حاج صادق می گوید : «محمدرضایم شهید شد؟»

و بغض و اشک های حاج صادق که سوز  و نوا را از استادی به بزرگی حاج حسین  درس گرفته است ، تنها پاسخ است.

مادر هم درس آموخته مکتب زینب است. محکم می ایستد روبروی حاج صادق و می گوید گریه نکن مادر.

«دیشب در خواب دیدم که سر محمدرضایم را دادند دستم و گفتند:«این سر را بگیرو شست و شویش کن و من سر محمدرضایم را گذاشتم روی پایم و با گلاب شستم»

 

 عاشورا بود یا اربعین ؟

همه چیز حاج حسین گره خورده است با حسین(ع). تشییع پسرش هم می افتد روز اربعین. می رود سردخانه تا پیکر را ببیند. در تابوت باز می شود و پیکری بدون سر و پاره پاره روبروی حاج حسین برایش روضه های گودال قتلگاهی را که خوانده است تداعی می کند و همانجاست که حاج حسین زمزمه می کند : «یا اباعبدالله»

 

ام وهب

مادر محمدرضا هم کمی آنطرف تر انگار یک دستش را ام وهب گرفته باشد و دست دیگرش را مادر عمر بن جناده انصاری. تمام قد ایستاده است و می گوید : در راه خدا دادمش. نمی خواهم ببینم چه حال و روزی دارد.

ملائکه آنجا ایستاده اند و «تقبل منا » را از زبان حاج حسن و همسرش به آسمان می برند. حاج حسین می رود پشت میکروفن و برای محمدرضایش و سیزده شهید دیگری که به همراه فرزندش تشییع می شوند روضه می خواند.

 

 هفت روز بعد

هفت روز است محمدرضا مهمان آسمان است و  حاج حسین نشسته است کنار مزار و قرآن می خواند. فرمانده گردان محمدرضا کیسه ای در دست می آید کنار حاجی. سرش را می آورد کنار گوش حاجی و زمزمه می کند : «حاج حسین. توی این کیسه فک محمدرضاست. تازه پیدایش کرده ایم.»

حاج حسین سرنوشتش بدجور گره خورده است با کسی که از او دم می زند.

پاره پیکر فرزند را می گیرد. قبر را می کند و  پاره خورشید را به خورشید بر می گرداند.

هفت سال بعد

حکایت حاج حسین و ارادتش به حسین همینجا تمام نمی شود.  ثانیه های زندگی حاج حسین ، حسینی است.

هفت سال از داستان پرواز محمد رضا می گذرد.  تلفن صدایش در می آید:

«حاج حسین. خبری داریم برایت. دلش را داری بگویم؟»

 چه سوال بیهوده ای . حاجی دلش را داده است دست حسین(ع).  و صدای پشت تلفن خبر می دهد از سر محمدرضا که رفقایش توی جبهه شرهانی پیدایش کرده اند.

حاج حسین می رود بنیادشهید و سر پسرش را توی پارچه ای  می دهند دستش. انگار زیرپای حاجی خالی می شود. باید لحظه به لحظه روضه هایی را که خوانده است تجربه کند .

سر را می آورد با خودش خانه و می گذارد توی کمد. وقتی دارد سر را می گذارد توی کمد، دستهایش می لرزد.

رمق و حس و حالی ندارد و سر پسر ، دو ماه می ماند توی کمد.

دو ماه. و حاج حسین بدون اینکه حتی یکی از چهار پسر طلبه اش را خبر کند ، یک روز سر را از توی کمد بر می دارد و با بچه های سپاه می برد بهشت آباد.

بچه های سپاه دور قبر حلقه می زنند.  قبر را شروع می کنند به کندن. به سنگ لحد که می رسند، قیامت می شود کنار قبر. پاسدارها بدجور بر سر و سینه می زنند. کل خاک ها را بر سر و رویشان می ریزند.

حاج حسین می رود توی قبر و بالای سر محمد را  می کند. سر را می گذارد توی لحد. اما بوی عطر مستش می کند . همان عطری را که روز تشییع پاشیده است روی پیکر محمد رضا.

بعد از 7 سال هنوز محمدرضایش بوی عطر می دهد.

پاره های خورشید دیگر تکمیل شده است  و حاج حسین دهان را می برد سمت لحد و می گوید : «محمدرضاجان! بابا! نگران نباشی ها! امام حسین هم سر نداشت »

اینجا هم حاج حسین ، جدا نمی شود از کربلا. از عشقی که هستی اش را فرا گرفته است وحاج حسین حکایت رجعت سر را دو سال بعد برای فرزندانش اقرار می کند.

 

حاج حسین شیشه عطر است

حاج حسین ، شیشه عطر است. دهان که به روضه باز می کند، زمین و زمان می گرید و این سوز و این نفس یقینا هدیه ای است آسمانی که می سوزد و می سوزاند.

 راستی! همسرش هنوز گاهی می رود گوشه ای و عکس هایی را که از جنازه محمدرضایش قایم کرده است ، نگاه می کند و اشک می ریزد.

 

برای سلامتی حاج حسین دعا کنید و برای همسرش ، مادر شهیدی که ام وهب وار پسرش را داد دست حسین(ع).

شنیده ام مادرشهید در بستر است.

دعا کنید که این دو گوهر گرانبهای آسمانی راخداوند بیشتر مهمان زمین کند.

یک عاشوراست و یک حسین(ع) و یک حاج حسین.

صدایش توی گوشم پیچیده است : «نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب. حسینت اینجا خفته . .  حسینت اینجا خفته . . .»



ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392
حداد عادل در تازه‌ترین روایت خود از شیوه مطالعه و کتاب‌خوانی مقام معظم رهبری می‌گوید: رهبر انقلاب یک خواننده فعال کتاب هستند،‌ ابتدا هر کتاب را ارزیابی کرده،‌ نیت و انگیزه نویسنده از نگارش کتاب را بررسی می‌کنند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط خادم الشهداء
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه سوم آذر 1392
n00023513-b

به قول شهید مطهری آیا برای اصلاح جامعه می توان تنها به پند و بند اکتفا کرد؟

به طور حتم برای دعوت مردم و جامعه به انجام اعمال نیک و بازداشتن آنان از ارتکاب اعمال نادرست،‏ می‏بایست از روش‏های گوناگون و متنوع، به تناسب وضعیت جامعه  استفاده نمود. روش‏هایی در حال حاضر پاسخگوی نیازهای جامعه هستند که تناسب کافی و لازم با شرایط فرهنگی، اجتماعی و مذهبی کنونی را داشته باشد.



ادامه مطلب...
ارسال توسط خادم الشهداء